X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390
گلایه...

نمی دانم چرا با من سر عناد دارد؟ با یک کلیک ساده تنها دری را که می شد هرروز برایت عاشقانه بنویسم و شعرهای عاشقانه ترت را بخوانم به رویم بست.  

ما که سالها برای زندگی زیر یک سقف صبرکردیم و جنگیدیم ، تنهابه تکه شعرهایی قدیمی و جدید برای ابرازعشقمان متوصل می شدیم که آن را هم تعطیل کرد این بی مرام. لعنت بر این فاصله و کار و کار و کار...که فرصتی برای دیدن و حرف زدن برایمان نمی گذارد، برای لذت زیر یک سقف نفس کشیدن ، چای خوردن و فیلم دیدن...سنگینی پلک ها امان نمی دهد تا چیزی جز جملات تکراری هر روزه را بگویم، بگویی. گاهی اما همان "چه خبر " هم امید بخش است برایم.  

پ.ن 1: باید دوباه به سراغ " دفترقهوه رنگ دلتنگی " ها برویم همسر. آنجا راحت تر می شد گفت و شنید، عاشقانه ها را ، گلایه هارا و نامحرمی نبود که خط خطی اش کند. هرچند روزی برایم نوشتی : 

بانو !

بیا دفتر قهوه ای رنگ دلتنگی ها را

کنار بگذاریم!

به خدا

وقت ما کمتر از آن است

که آن را

به بحث درباره ی احتمال جنگ و گران شدن بهای نفت بگذرانیم

به جای همه ی این ها

من برایت از چشمهای قهوه رنگ تو شعر می خوانم

تو هم لبخند می زنی و بدی هایِ گاه و بی گاه مرا می بخشی!

 اما باور کن که امروز دلتنگ همان نوشته هایم... 

پ.ن 2: هنوز هم دنبال راهی برای ورود به facebook هستم. من خسته نمی شوم همکار بی معرفت.

 

روشن بانو